U kiss stories part 30
شروع شد همون رسيد به همون قسمت همشون با ناباوري فيلمو نگاه ميكردن
نگاهي به دونگهو انداختم شكه شده بود برگشتو نگام كرد ولي هيچي نگفت نگامو ازش گرفتم
اروم اروم داشت گريم ميگرفتم دسته كسي رو رو شونم حس كردم برگشتم كيميا بو
اون واقعا دوست خوبي بود
فيلم تموم شد
دونگهو:مينا....پس بقيه ش ..
يونا:بقيه شو ميخواي چيكار؟شارژ دوربين اينجا تموم شد؟؟به هر حال تو حرف اصلي رو زدي
نميخواستم اونجا وايسم
من:حالا ديگه خلاص شدي من همه چي رو ميدونم ديگه بي حساب شديم
دونگهو:باور كن اونجوري كه تو فكر ميكني نيست
يونا كه ديگه خونش به جوش امده بود رفت جلو و يكي خوابوند زير گوشش منم از فرصت استفاده كردم و رفتم تو اتاقم در قفل كردم رو تختم نشستم وگريه كردم صداي دونگهو از پشت در مي امد
دونگهو:مينا خواهش ميكنم من توضيح ميدم..
ايدا:خفه شو چي رو ميخواي توضيح بدي بازي اشغالي رو كه راه انداختي
دونگهو:مينا در باز كن
......................................................................................................................
دونگهو:مينا خواهش ميكنم
همون طور كه داشت التماس ميكرد درو باز كنه صداي شكسته شدن چيزي از تو اتاق امد
يونا:مينااااااااااا!!
سوگند:خواهش ميكنم در باز كن
دوباره صداي يه چيز ديگه
دونگهو:اگه همين الان در باز نكني در و ميشكونم (تو اره جون عمت با ضربه اول به فنا ميري)
يونا:اگه بلاي سر خودش بياره ميكشمت شين دونگهو
و شروع كرد به در زدن ديگه صداي نميامد حتي گريه
كيميا:يونا ..
ايلاي:برو اون ور
و خواست درو بشكونه با چندتا ضربه در باز شد
يونا:برو كنار گنده بك
ونگاهي تو اتاق كرد مينا رو زمين افتاده بود تمام دستش پر خون شده بود ايينه با چندتا گلدونو شيكونده بود0نكته خود كشي نكرده دستش بريده)
يونا:جيغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ مينا
كيميا:م..مينا
همه دورش حلقه زدن
ياسي:همونطور كه گريه ميكرد گفت:همش تقصيره توئه و خواست بره دونگهو رو بزنه كه سوهيون جلوشو گرفت
ياسي ميخواست از دست سوهيون در بره تا دونگهو رو بزنه اما فهميد كه فايده نداره
ياسي:همش تقصيره توئه ، تو اون ايلاي اشغال كه اين نقشه رو كشيدين دلم ميخواد با دستاي خودم بكشمت اشغال فكر كردي چون يه ايدلي هر كاري بخواي ميتوني انجام بدي
ايلاي:بس كن ياسي الان وقت اين چيزا نيست
ياسي:دهنتو ببند اگه تو هميچين فكري نمينداختي تو كلش الا اينطوري نميشد
كوين:ايلاي بيا كمك بايد ببريمش بيمارستان
ايلاي امد كه مينا رو بلند كنه كه
يونا:دست كثيفتو بهش نزن
اي جي:يونا!!
يونا:اگه اينجا از خون ريزي هم بميره تو و دونگهو حق ندارين بهش دست بزنين
كوين با اشاره به سوهيون فهموند كه اون مينا رو ببره سوهيونم مينا بلند كرد و به طرف ماشين برد
كوينم پشتش اي جي هم خواست يونا رو همراهي كنه براي همين امدن ازكنار دونگهو رد بشن
كه يونا يكي خوابوند زير گوشش دوباره
پشتشم كيميا نگاهي بهش كرد:حتي ارزش نداري كه دست خودمو براي يه چكي برات كثيف كنم
و ازش گذشت ياسي هم كه امد بره :شايد اون نخواد دستشو كثيف كنه ولي من ميكنم
بعد يكي خوابوند زير گوشش : اين براي مينا كه بازيش دادي
و بعد يكي زد تو دلش: اينم براي اينكه باعث شدي با خودش اينكارو بكنه
در بيمارستان
دكتر از اتاق امد بيرون
يونا:دكتر حالش خوبه؟؟
دكتر:اره فقط چندتا بخيه به دستش زديم الن حالش خوبه و ميتونيد ببينيدش
كوين: خدا روشكر
كيمي:پس بريم تو
همه خواستن برن تو كه ايدا :شما كجا؟؟(به دونگهو)
دونگهو:برو اون ور ايدا الان تنها چيزي كه اون نياز داره اينه كه من باهاش حرف بزنم و براش توضيح بدم
ايدا:دقيقا برعكس تنها چيزي كه اون نياز داره اينه كه از اشغالي مثل تو درو بمونه برو گمشو
كوين:ايدا شي قضيه اون چيزي كه شما فكر ميكنيد نيست
نظرات شما عزیزان:

.gif)
.gif)


.gif)

هرهرهرهرهرهرهرهر مگه تو خوابم حرف میزنه دونگهو!!!!!؟؟؟؟؟؟